[آرشيو شده ها]

+ صدور انقلاب پيشکش مان !!!

يکشنبه 12 خرداد 1387 ساعت 2:59 عصر
 

به نامت ،‏به يادت ،‏به اميدت و نه به اميد خلق روزگار


 


يک جستجوي ساده بفرماييد در اين دنياي سايبر و عبارت « صادرات ايران » را جستجو کنيد . قلع و آلومينيوم و سرب و صد البته نفت صادر مي شود . نقش بازارچه هاي مرزي ما در اين ميان و البته تجارت چمداني نقش قابل توجهي است . پسته و متانول و ماشين هاي سبک و سنگين و هر چه بخواهيد يافت مي شود . با ارزشي معادل 57 ميليون دلار در سال 1386 و به کشورهاي امارات متحده عربي ،‏عراق ، چين ، ژاپن ، هند ، کره ، ترکيه ، افغانستان ، ايتاليا ،‏ترکيه ، آلمان . آمار نشانگر رشد 3 درصدي در وزن و بيش از 15 درصد در ارزش دلاري است .


تا اين جا چه خوب !


اما حالا دوباره زحمت يک جستجوي ساده ديگر را بکشيد . عبارت صادرات فرهنگي و مشابه آن را تايپ کنيد


نتيجه :‏هر چه صادرات غير نفتي و فرش دستباف است براي شما نمايان خواهد شد .


تا اين جا هم خيلي بد نيست .


اما اين يک خط را هم از کسي داشته باشيد که اين انقلاب بي نام او در هيچ کجاي جهان شناخته شده نيست .


 


ما انقلاب مان را به تمام جهان صادر مي کنيم  ما مي خواهيم اين انقلاب مان را ، انقلاب فرهنگي مان را به همه ممالک صادر کنيم .


 


  راستي چيزي از اين انقلاب هم مانده است که بخواهيم آن را صادر کنيم ؟؟؟ اصلا صدور انقلاب پيشکش مان .


 نسل سوم و چهارم که نه همان نسل اول و دوم انقلاب که خود را مدعيان و صاحبان انقلاب مي دانند چيزي از اين انقلاب در مرام و مسلک شان مانده است که آن را به جوان و نوجوان امروز منتقل کنند و بعد هم صادر کنند ؟


بگذاريد  اين جا هم از واردات حرفي نزنم که مثنوي هفتاد من کاغذ مي خواهد .


 


ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د



ثبت به قلم : خدابيامرز

حاشیه نویسان: [ نظر]


+ پرنده رفتني است ........

شنبه 16 دي 1385 ساعت 10:56 عصر



الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبي لهم و حسن مآب


پرنده رفتني است...............


چشمانش را نگاه کنيد . پر از حکايت غربت است.


در نگاهش پرتوي ازنور است که عاشقانه به آن مي نگرد و مستانه خيره اش شده . بالش زخمي نيست . نه !


تمامي نگاهش نگران امانتي است که بر بالش گذارده اند.


او زميني نبود که ماندني باشد. اصلا آمده بود که برود و رفت . همه چيز را رها کرد و رفت.


اما من و تو را به دامي که گرفتار آن بود گرفتار کرد تا پس از او حکايت هاي پر سوز سينه سوخته اش را حکايتگر باشيم.


يادمان نرفته است ناله هايش را با خدايش که چه زيبا او را عبد بود.


حسن جان!


به يادت و در راهت مي مانيم . تنها نگاهت را از ما بر نتاب و سلام مان را به مولايت برسان.


ثبت به قلم : خدابيامرز

حاشیه نویسان: [ نظر]


   [آرشيو شده ها]
: لیست کامل یاداشت های این وبلاگ :